اشعار سهراب سپهری (2)

مجموعه: شعر و ترانه, فرهنگ و هنر , تاریخ تعداد بازدید: 134 تاریخ : ۱۳ اسفند ۱۳۹۱

Notice: Undefined offset: 0 in /home/bndon/domains/bighbigh.ir/public_html/wp-content/plugins/seo-optimized-images/seo-optimized-images.php on line 131

اشعار سهراب سپهری (2)

من‌ از نوشتن‌ مي‌ترسم‌. با ترس‌ به‌ زيبايي‌ و هنر نزديك‌ مي‌شوم‌.

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

…..من مسلمانم.
قبله ام يک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم.
در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف.
سنگ از پشت نمازم پيداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتي مي خوانم
که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پي "تکبيره الاحرام" علف مي خوانم،
پي "قد قامت" موج….

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

روشن است آتش درون شب

 

وز پس دودش

 

طرحی از ویرانه های دور.

 

گر به گوش آید صدایی خشک:

استخوان مرده می لغزد درون گور.

 

دیرگاهی است در این تنهایی

 

رنگ خاموشی در طرح لب است.

 

بانگی از دور مرا می خواند،

 

لیک پاهایم در قیر شب است. سهراب سپهری

 

..نقش هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

 

طرح هایی که فکندم در شب،

 

روز پیدا شد و با پنبه زدود…

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

…کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم.

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

به باغ همسفران
صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید…

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

ماه بالای سر آبادی است
اهل ابادی در خواب است
باغ همسایه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

شب بود و چراغك بود.
شيطان ، تنها، تك بود.
باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.
بويي نه براه.
ناگاه

آيينه رود، نقش غمي بنمود: شيطان لب آب.
خاك سايه در خواب.

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ
وکف دست زمین
گوهر ناپیدائی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید…

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم

شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب…

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست …

* * * * * * * * سهراب سپهری * * * * * * * *

باز آمدم از چشمه خواب کوزه تر دردستم
مرغانی می خوانند نیلوفر وا میشد کوزه تر بشکستم
در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم…

منبع : jomalatziba.blogfa.com

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “اشعار سهراب سپهری (2)”

  1. جدیدترین اخبار
  2. پربیننده ترین اخبار
قالب تفریحی