خطای پایگاه‌داده وردپرس: [Table './bndon_news/wp_wfLiveTrafficHuman' is marked as crashed and last (automatic?) repair failed]
SHOW FULL COLUMNS FROM `wp_wfLiveTrafficHuman`

خطای پایگاه‌داده وردپرس: [Table './bndon_news/wp_wfLiveTrafficHuman' is marked as crashed and last (automatic?) repair failed]
SHOW FULL COLUMNS FROM `wp_wfLiveTrafficHuman`

خطای پایگاه‌داده وردپرس: [Table './bndon_news/wp_wfLiveTrafficHuman' is marked as crashed and last (automatic?) repair failed]
SHOW FULL COLUMNS FROM `wp_wfLiveTrafficHuman`

خطای پایگاه‌داده وردپرس: [Table './bndon_news/wp_wfLiveTrafficHuman' is marked as crashed and last (automatic?) repair failed]
SHOW FULL COLUMNS FROM `wp_wfLiveTrafficHuman`

داستان کوتاه زنجیر عشق | مجله اینترنتی بیغ بیغ

داستان کوتاه زنجیر عشق

مجموعه: تفریح و سرگرمی, داستان تعداد بازدید: 160 تاریخ : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱

داستان کوتاه زنجیر عشق

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست.

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: «من چقدر باید بپردازم؟»

و او به زن چنین گفت: «شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهی ات رو به من بپردازی باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!»

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلارش رو بیاره، زن از در بیرون رفته بود، در حالی که بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: «شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همون طور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!».

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت، در حالی که به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت :«دوستت دارم اسمیت، همه چیز داره درست می شه».

منبع : گل نوشته ها

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “داستان کوتاه زنجیر عشق”

  1. جدیدترین اخبار
  2. پربیننده ترین اخبار
قالب تفریحی